نظریه مزیت نسبی ریکاردو تا حدودی علت تحقق تجارت را توضیح می دهد اما بیانی از اینکه چرا نسبتهای هزینه نسبی برای کشورهای مختلف متفاوت است ندارد. این سؤال را هکشر و اوهلین جواب دادند و نظریه خود را بر اساس مفروضات زیر بنا کردند:
۱- دو کشور و دو کالا و دو عامل تولید وجود دارد.
۲- هر دو کشور از تکنولوژی یکسانی برخوردارند.
۳- بازده ثابت نسبت به مقیاس وجود دارد .
۴- وجود سلیقه های یکسان در هر دو کشور.
۵- وجود بازار رقابت کامل در بازار عوامل تولید و بازار کالاها.
۶- هزینه حمل و نقل وجود ندارد.
۷- تحرک کامل عوامل تولید در داخل و عدم تحرک در سطح بین المللی.
۸- قیمت کالا ها برابر با هزینه نهایی آنهاست.
نظریه هکشر و اوهلین بر پایه مفروضات نظریه ریکاردو است ولی دارای یک فرض متعارف است. فرض اساسی در الگوی ریکاردو این بود که توابع تولید دو کشور برای کالاهای مشابه یکسان است ولی هکشر و اوهلین توابع تولید را در تمام کشور ها مشابه می داند. این نظریه بر تفاوت بین کشورها در برخورداری از عوامل تولید و تفاوت بین کالاها در میزان استفاده از این عوامل تولید تأکید دارد و با توجه به فروض بالا بیان می نماید که هر کشوری کالایی را صادر می کند که در تولید آن نیاز به عوامل نسبتا ارزان و فراوان دارد و متقابلا کالایی را وارد می کند که در تولید آن نیاز به استفاده از عامل نسبتا کمیاب و گران است، لذا فراوانی نسبی عوامل بصورت قیمتهای عوامل داخلی نشان داده می شود و در تعیین مزیت نسبی یک کشور در تولید یک کالا وفور نسبی عوامل تولید نقش دارند. این نظریه در تعیین قیمت عوامل، بخش عرضه را بر تقاضا ترجیح می دهد، در صورتیکه اگر بخش تقاضا در تعیین قیمت عوامل در نظر گرفته شود این امکان وجود دارد که کشوری دارای نیروی کار بیشتر به صادرات کالاهای سرمایه بر بپردازد. این نظریه همچنین مطرح می کند که تجارت باعث حذف یا کاهش اختلاف در قیمت عوامل تولید میان کشورها می شود، البته این نظریه تا زمانی که ما با برگشت پذیری بازدهی عوامل تولید روبرو هستیم صادق می باشد و همچنین می توان نشان داد که تجارت ممکن است بر هزینه های کاهنده نیز استوار باشد.
[۱] Heckscher Ohlin theory
سایر فرضیه ها به شرح زیر می باشند:

برچسب:
نویسنده: مدیر سایت