تاریخچه منطق فازی
منطق فازی در سال ۱۹۶۵ توسط پرفسور لطفیزاده استاد ایرانی الاصل دانشگاه برکلی کالیفرنیا در مقالهای تحت عنوان «مجموعه های فازی» مطرح شد. او از کنترل دقیق مهندسی به منطق فازی، که امکان بروز ابهامات و عدم صراحت را فراهم میآورد، روی آورد. او بعدها اظهار داشت که محدودیتهایی در چنان دقت و صراحت دیده است. او در مقاله ۱۹۷۳ خود این نظریه را «اصل ناسازگاری» نامید. براساس این اصل هنگامی که پیچیدگی یک سیستم از مرز تعیین شدهای فراتر میرود تعریف صریح، دقیق و با معنای عملکرد آن سیستم دیگر غیر ممکن میشود. اصل ناسازگاری مبدأ منطق فازی است.
تفکر فازی از دیدگاه فلسفی نشأت میگیرد که سابقه چند هزار ساله و به قدمت فلسفه تاریخ دارد. همان گونه که فلسفه ادیان الهی با طبیعت و سرشت انسان سازگار است، تفکر فازی با الهام از فلسفه شرقی، جهان را همان گونه که هست معرفی می کند. در فلسفه ارسطویی- که در مقابل فلسفه شرقی قرار دارد- همه چیز به دو دسته سیاه و سفید وآری یا نه تقسیم میشود. مفاهیم منطقی و نتایج حاصله از استدلات منطقی نیز در فلسفه ارسطویی هیچ گونه حالت میانهای ندارند. در این فلسفه نمیتوان تا اندازهای راستگو و تا اندازهای هم دروغگو بود. همانطور که نمیتوان همزمان نسبتاً جوان و تا اندازهای هم پیر بود. در فلسفه ارسطویی مرزها کاملاً مشخص و تعریف شده هستند. بر عکس در تفکر فازی مرز مشخصی وجود ندارد و تعلق عناصر مختلف به مفاهیم و موضوعات گوناگون نسبی است. به این ترتیب میبینیم که این تفکر تا چه اندازه با طبیعت انسان و جهان سازگار است (منهاج، ۱۳۸۶).
اهداف این پژوهش را میتوان در دو بعد اصلی و فرعی درقالب موارد ذیل دستهبندی نمود:
هدف اصلی:
اهداف فرعی:

برچسب:
نویسنده: مدیر سایت